تبلیغات
KADAJ - تفاوت و تفاهم
KADAJ
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


Www.kadaj.blogfa.com

مدیر وبلاگ : AHMAD
نویسندگان
نظرسنجی
نظر سنجی






 نام رمان : تفاوت و تفاهم 

 نویسنده : پری دلربا کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۱۴۳

 خلاصه داستان :

پسری به اسم کلارک وینسون که یک آمریکاییه و از بچگی کینه ی بزرگی از لایوت های انسان نما داشته باعث میشه که در ارتش ژاپن خدمت کنه و برای همین هم ماموریتی براش پیش میاد که باعث میشه در جنگ با لایوت ها ، یه دختر لایوت که معلوم نیست در واقع یک انسانه یا یک لایوت که قصد کشتن کلارک رو داره…

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از پری دلربا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

رویداد در کشور ژاپن ……………………..سال۱۰۰۱۰ …………………..سلام اسم من کلارک…کلارک وینسون..من یک امریکاییم بیست و هفت سالمه و توی ارتش ژآپن استخدام شدم..البته توی این ارتش بهتره بگم بزرگ شدم و زندگی میکنم… .(در جهت اطلاع مخفف اسمشه …..که ……لار………ک…. ) من توی شهری زندگی میکنم که کاملا از نظر تکنولوژی در جه یکه و کاملا شهر بسته و یکمی تیر و تاریک هست میدونم یکم نا خوشاینده ولی خوب من خیلی سخت نمی گیرم چون اینجا بزرگ شدم من از بچگی توی ی سرزمینه ناشناخته زندگی می کردم ولی زمانی که وقتی لایوت ها به ما حمله کردن من پدر و مادر عزیزم رو………متاسفانه از دست دادم من……..تنها موندم …… راستش قضیه از اونجایی شروع شد که بر می گرده به خیلی سال های پیش اوو برو برو برو به سال ۹۰۸۹ در اون زمان وقتی انسان ها درباره ی یک سیاره ای که تحقیق کرده بودن تا بتونن در اونجا اثری از حیاط دریافت کنن تا بفهمن چه کسانی هم به غیر از ما در دنیا ی دیگه ای هم وجود داره که زنده هستن و زندگی می کنن؟؟؟و برای همین ما دستگاهی رو طراحی کردیم که فضانوردانمون بتونن باهاشون ارتباط برقرار کنن و همینطور هم شد ولی وقتی که با ما اشنا شدن اصلا از ما خوششون نیومد در واقع از ما می ترسیدن یکی از رئیس های اونا قضاوت درستی نکرده بود و بخاطر جاه طلبی که از انسان ها داشت نمی خواست صلح برقرار بشه و این شد که تمام طرز فکر ها عوض شد و بجای صلح جنگ و خون ریزی به پا شد اون سیاره ای که ما شناختیمش سیاره ی لایورایت نام داشت هیچ وقت فراموش نمی کنم که چه اتفاقاتی برای مردم ما و مردم اونا افتاد ما تونستیم یک وسیله ای رو درست کنیم که انرژی نانو رو تولید کنه و بتونه سیاره ی اونارو بسوزونه ولی اوناهم دست کمی از ما نداشتن اونا نصف کره ی زمین رو شکافتن و ما هم نصف سیاره ی اونارو با استفاده از تکنولوژِی و وسایل پیشرفته و هسته ای بشکافیم ولی متاسفانه سیاره ی اونا به دلیل پوسته ی کره اش مقاوم نبود و باعث شد انرژی نانو به همه جاش منتقل بشه و سیاره اونا همش نابودبشه و تنها چیزی که باقی موند اون یک تیکه از سیارشون بود که بعد ها جای قسمت شکافته شده ی کره ی مارو پر کرد و بخشی از کره ی زمین شد و هنوز نسل اونا منقرض نشده و ما قصد داریم که اونارو منقرض کنیم یک سازمانی تشکیل دادیم که از تمام کشور های جهان بتونن با ما متحد بشن و این یک تیکه قسمت کره ی زمین رو که لایوت ها در اون قسمت زندگی می کردن رو ازبین ببریم من خودم یک سربازم و دارم خدمت می کنم وقتی بچه بودم من رو پیدا کردن و حافظم رو پاک کردن ولی من هیچی یادم نرفت هیچ وقت نخواستم یادم بره برای همین من رو به این شهر فرستادن من رو بزرگ کردن و به من خیلی چیزها یاد دادن که ارزشش رو داشت من چشمام و موهام ابی تیره هست به پدرم رفتم ولی اخلاقم به مامانم یکم قبول دارم دست و پا چلفتیم چون تعادل ندارم دیگه………خب بگذریم این شهر که داخلش زندگی می کنم شهر ماکا ( توکیو نسل جدید) هست که تکنولوژی و وسایل مدرن حرف اول رو میزنه ولی دور تر از این شهر یک سرزمین دیگه هم وجود داره اسمش ناماکا هست سرزمین باشکوهی هست به نظرم اونجا بهشته ولی متاسفانه لایوت ها اونجا زندگی می کنن ونمیزارن هیچکسی به اونجا بره برای همین سال ها قبل یکی از اهالی اونجا که دانشمند یا مغز متفکرشون بود ی طلسم قفل دورتادور ناماکا درست کرد که دیگه هیچکس نتونست وارد اونجا بشه……..خب منم توی ارتش ناساماکی خدمت می کنم یکم خشنه ولی می تونم از خودم دفاع کنم درسمم دارم ادامه میدم خوشبختانه دارم کم کم به هدفم میرسم البته با کمک پدر بزرگم ایشون جراح هستن …و تو شهر ماکا خیلی معروفه گاهی اوقات دلش می خواد منو از این ارتش خارج کنه ولی من زیر بار نمیرم…….





نوع مطلب : رمانها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 دی 1394
جمعه 20 مرداد 1396 10:20 ب.ظ
This post presents clear idea in favor of the new visitors of blogging, that truly how to do running a blog.
چهارشنبه 11 مرداد 1396 02:31 ق.ظ
Hi there to all, it's actually a good for me to pay
a visit this web page, it contains valuable Information.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:38 ق.ظ
Hello every one, here every person is sharing these kinds of familiarity,
therefore it's fastidious to read this weblog, and I used to pay
a visit this blog everyday.
جمعه 25 فروردین 1396 06:07 ق.ظ
Why people still use to read news papers when in this technological globe
everything is presented on web?
دوشنبه 7 دی 1394 11:29 ق.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




پیوند روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار تلگرام

www.kadaj.mihanblog.com

کلیه حقوق این وبلاگ برای KADAJ محفوظ است