تبلیغات
KADAJ - دانلود رمان بعد از آن شب | لیندا هووارد | مترجم : Parizad17 (PDF و موبایل)
KADAJ
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


Www.kadaj.blogfa.com

مدیر وبلاگ : AHMAD
نویسندگان
نظرسنجی
نظر سنجی







 نام رمان : بعد از آن شب 

 نویسنده : لیندا هووارد – مترجم : Parizad17 کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK) 

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

 تعداد صفحات : ۳۰۷

 خلاصه داستان :

فیث دولین (Faith Devlin) : یه دختر فقیر و منفور در پریسکات لوئیزیانا (Prescott، Louisiana). اون همیشه عاشق پسر طلایی شهر بوده. اما اون پسر ، تو یه شب گرم و مرطوب جنوبی ، وقتی پدر محترمش با مادر خوشگل فیث ناپدید میشه ، فیث رو آشغال صدا میکنه .
حالا دیگه فیث این عشق رو ، نمیخواد … بلکه میخواد از گری روی لارد متنفر باشه… ولی نمیتونه حسش به گری رو خفه کنه، درست مثل حقایق مربوط به گذشته ، حقایقی که فیث مدتها منتظر مونده تا آشکارشون کنه .
گری رویل لارد (Gray Rouillard) : حتی وقتی جهنم به پا میکنه ، اینکار رو با اصالت خاصی انجام میده . پسر بی پروا و جذابی که پول روی لاردها همیشه ازش حمایت میکنه .
حالا دیگه کنترل شهر پریسکات دست گریِ . و دولین، اسمیِ که دیگه هیچ وقت دلش نمیخواد دوباره بشنوه . اما وقتی فیث دولین رو میبینه ، تمام چیزی که میخواد، بودن با اون زنه . ولی داشتن فیث غیر ممکنه ، حتی نمیتونه فکرش رو بکنه . برای اینکه گری رویل لارد نقشه کشیده تا تمام قدرتش رو برای نابود کردن اون زن به کار بگیره .

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از Parizad17 عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

روز خوبی برای خیال پردازی بود .اواخر عصر بود و خورشید وقتی میتوانست از میان درختان پر تعداد جنگل عبور کند ، سایه های درازی ایجاد میکرد ، ولی در بیشتر مواقع انوارِ شفاف طلایی رنگش ،همان بالای درختان باقی میماند و جنگل را در سایه ی مخوفی فرو می برد . هوای گرم و مرطوب تابستان ، از بوی شیرین و صورتی رنگ شهد خانگی ، عطر قهوه ا ی رنگ خاک و سبزیجات پوسیده ،همراه با بوی سبز برگها ، معطر شده بود . رایحه ها برای “فِیث دِولین” رنگ داشتند . او از وقتی کوچک بود با رنگ کردن رایحه ها ،خودش را سرگرم میکرد .
بیشتر رنگها چون از شکل ظاهری چیزی ،گرفته شده بودند ، مشخص بودند . البته که زمین بوی قهوه ای می داد ،البته که بوی تازه و تند برگها در ذهن فیث سبز رنگ بود .گریپ فروت بوی زردِ روشن می داد . او هیچ وقت گریپ فروت نخورده بود ولی یکبار که در فروشگاه با تردید یکی را بدست گرفته و پوستش را بو کرده بود ، هم بوی شیرین و هم بوی ترشش را در بینی و روی زبانش حس کرده بود .
رنگ کردن اشیاء در ذهنش ،برای فیث راحت بود .رنگ امیزیِ بویی که انسانها می دادند، به مراتب سخت تر بود . چون انسانها هرگز ،نه فقط یک رنگ که ترکیبی از چند رنگ با هم بودند . رنگها در انسانها معنی متفاوتی، از انچه در اشیا می دادند ،داشتند . مادرش ،رنه ( Renee )،بوی قرمز اتشین می داد ، به همراه گردابهایی از رنگ سیاه و زرد . ولی رنگ قرمز اتشین تقریبا تمام رنگ های دیگر را کنار میزد .زرد در اشیاء رنگ خوبی بود ولی در انسانها ،نه . همین طور سبز . یا حداقل بعضی از تن های سبز . پدرش ،اموس( Amos )، ترکیب چندش اوری از رنگهای سبز ، بنفش ، زرد و سیاه بود . رنگ امیزی بوی پدرش خیلی اسان بود چون از وقتی به یاد داشت همیشه پدرش و استفراغ کردن را کنار هم میدید . نوشیدن و بالا اوردن ، نوشیدن و بالا اوردن ، این تمام کاری بود که پدرش میکرد . و دستشویی کردن ، او خیلی دستشویی می رفت .





نوع مطلب : رمانها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 دی 1394
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:09 ب.ظ
Its like you read my thoughts! You appear to know so much approximately this, such as
you wrote the guide in it or something. I believe that you simply could do with some p.c.
to power the message home a bit, however instead of that, that is
wonderful blog. A great read. I'll certainly be back.
شنبه 21 مرداد 1396 03:24 ق.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a colleague who
has been conducting a little research on this.
And he actually ordered me lunch simply because I found
it for him... lol. So let me reword this.... Thanks
for the meal!! But yeah, thanks for spending the time to talk about this topic here on your internet site.
چهارشنبه 11 مرداد 1396 03:25 ق.ظ
I do accept as true with all the ideas you have presented in your post.
They're really convincing and can definitely work. Nonetheless, the posts are too brief for beginners.
Could you please extend them a bit from subsequent time?
Thank you for the post.
یکشنبه 27 فروردین 1396 11:48 ق.ظ
I'm amazed, I have to admit. Rarely do I encounter a blog
that's both equally educative and amusing, and let me tell you, you've hit the nail on the head.
The problem is something which too few people are speaking intelligently
about. Now i'm very happy I found this during my hunt for something concerning this.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




پیوند روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار تلگرام

www.kadaj.mihanblog.com

کلیه حقوق این وبلاگ برای KADAJ محفوظ است