تبلیغات
KADAJ - دانلود رمان لمس واژه ی سرنوشت | پاتریشیا ویلسون (PDF و موبایل)
KADAJ
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


Www.kadaj.blogfa.com

مدیر وبلاگ : AHMAD
نویسندگان
نظرسنجی
نظر سنجی








 نام رمان : لمس واژه ی سرنوشت 

 نویسنده : پاتریشیا ویلسون – مترجم : Yasnaaaa کاربر انجمن نودهشتیا

 حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۱ مگابایت (epub)

 ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub 

 تعداد صفحات : ۱۶۹

 خلاصه داستان :

استفانی دختریه بیست و چهار ساله ، به درخواست خواهرش که میخواد همراه شوهرش به مسافرت بره، برای نگهداری خواهرزاده ش ژان پاول به جزیره ای که اونا توش زندگی می کنن میره…
کریستین عموی ژان پاوله، یه مرد زورگو مثل بن ، پولدار مثل بن ، خشن مثل بن ، حرص درآر مثل بن ، این وسط از راه میرسه که خودش مراقب ژان پاول باشه… اما استفانی که کوتاه بیا نیست!!

 قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از Yasnaaaa عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 قسمتی از متن رمان :

استفانی همونطور که کرایه ی تاکسی رو می پرداخت، می تونست صدای زنگ تلفن رو بشنوه و اونقدر با شتاب به طرف در خونه دوید که نزدیک بود روی پله ها زمین بخوره. با وجود چمدونهاش پیدا کردن کلید کار راحتی نبود، اما وقتی موفق شد وارد خونه بشه، تلفن همچنان زنگ می زد. استفانی به سمتش دوید تا گوشی رو برداره. از اینکه اونطرف خط اونقدری سمج بود که دست از تلاش بر نداره، خوشحال بود. حس خوبی بود که به محض برگشتن به خونه، تماسی داشته باشه. می تونست از آخرین شایعه ها باخبر بشه و وقتی گوشی رو برداشت شاد به نظر می رسید.
-“الو؟”
صدای استفانی شاد بود و وقتی صدای اون طرف خط رو شنید، لبخندش پر رنگ تر شد.
-“استفانی! تا حالا کجا بودی؟ مدت زیادیه پشت هم دارم زنگ می زنم.”
استفانی با تشخیص صدای خواهرش خندید. “همین الان رسیدم خونه. ببخشید که نمی تونستم از روی پله ها تلفن رو جواب بدم.”
-“درباره ی همین الان صحبت نمی کنم! منظورم چندین روز گذشته ست!”
-“تو که می دونستی واسه یه ماموریت کاری مدتی از خونه میرم. قبل رفتن بهت گفتم فیونا.”
-“می دونم، اما فکر کردم خیلی وقت پیش برگشتی خونه.”
استفانی پوتینهاش رو در آورد و به کاناپه تکیه داد. صدای خواهرش که در حالت عادی لوس و با ادا بود، غمگین تر از همیشه به به گوش می رسید و کاملاً مشخص بود که زنگ زده تا درخواستی از استفانی بکنه. فیونا روشهای عجیبی برای درخواستهاش داشت؛ اولش با تهدید و قلدری شروع می کرد و بعد به گریه منتهیش می کرد. استفانی سر جاش راحت نشست. می دونست این تماس یه کم طول می کشه.
سعی کرد خنده رو از صداش دور کنه و پرسید: “اتفاقی افتاده؟”
فیونا به صدایی که دو برابر درمونده شده بود، پرسید: “چیز خاصی که نه… موضوع اینه که می خواستم از اینجا دور بشم. تی یِری و من چند سالی هست که تنهایی جایی نرفتیم.”
-“خوب، برین! کی جلوتون رو گرفته؟”
همون لحظه که استفانی این پیشنهاد رو داد، یادش اومد که تی یری کاملاً رییس خودش نیست. برادر بزرگش یه جایی اون پشتها پنهان بود.





نوع مطلب : رمانها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 دی 1394
یکشنبه 26 شهریور 1396 02:33 ق.ظ
Nice post. I learn something totally new and challenging on blogs I stumbleupon everyday.

It's always exciting to read through content from other writers and use something from
other sites.
شنبه 21 مرداد 1396 01:24 ق.ظ
Hi there to every , since I am truly keen of reading this webpage's post to
be updated on a regular basis. It contains pleasant information.
سه شنبه 10 مرداد 1396 11:52 ب.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually realize what you're talking approximately!

Bookmarked. Kindly also talk over with my site
=). We will have a link alternate contract among us
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:50 ق.ظ
Helpful info. Fortunate me I found your site by chance, and I am stunned why
this accident didn't happened earlier! I bookmarked it.
جمعه 25 فروردین 1396 06:53 ب.ظ
Great post. I used to be checking continuously this weblog and I
am inspired! Very helpful information specially the final
part :) I take care of such information much. I used to be looking for
this particular info for a long time. Thank you and best of luck.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




پیوند روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ابزار تلگرام

www.kadaj.mihanblog.com

کلیه حقوق این وبلاگ برای KADAJ محفوظ است